امروز سه تا کتاب خوندم!

معرفی کتاب نردیشمی

امروز از اون روزها بود که می دونستم عطش ِ خوندن دارم. ببا خودم گفتم:«باشه زهرا، حداقل وظایف امروزت رو انجام بده و بعد هرچقدر دلت می خواد بخون!» نتیجه ش شد تموم کردن سه تا کتاب در یک روز:

۱- پریدخت از حامد عسگری

۲- بزرگ شدن در ترکیه از اُزگه سامانچی

۳- ورق پاره های زندان از بزرگ علوی

حالا شب شده و من با فراغ بال به مبل لم دادم بسکه حس خوبی دارم. انگار مغزم امروزم بعد از مدتها غذای کافی و لذیذی نوش جان کرده. بذارید شما رو هم کمی در این لذت شریک کنم:

پریدخت

امتیاز من به کتاب: ۱ از ۵

چشمهای بانوی روی جلد این کتاب مدت ها بود که به هر کتابفروشی که سر می زدم به من خیره می شد. وقتی از جلوی پیشخوان پرفروش ها رد می شدم تقریبا همیشه می دیدمش و همیشه سعی می کردم با بی توجهی ازش دور شم. این بار اما نشد. دست کردم و کتاب رو که برچسب :چاپ سی و سوم» روش خورده بود برداشتم و مال من شد. کنجکاو بودم و امیدوار که کتاب من رو ناامید نکنه اما …

فکر کنم امتیازی که دادم گویای نظرم راجع به کتاب باشه. هیچ جوره نپسندیدمش. از صفحه ی حدود ۶۰ به بعد بقیه ی کتاب رو یکی در میون خوندم و وقتی هم که تموم شد یک نفس عمیق از سر راحت شدن کشیدم. می پرسید مگه چه مشکلی داشت؟ چندتا از نکاتی که به ذهنم میرسه رو میگم:

  • ایده ی کتاب خوبه اما داستان نداره. بله! این کتاب خط سیر داستانی نداره. نوسینده سعی کرده از اتفاقات دوران قاجار و مشروطه کمک بگیره برای ماجرادار کردن کتاب اما متاسفانه ناموفق بوده. بمن بعد از خواندن ۷-۸ صفحه از کتاب دیگه خسته شدم چون چیز جدیدی وجود نداشت. باز هم پیش رفتم به امید اینکه شاید جلوتر قراره اتفاقی بیفته، قراره چیزی من رو جذب این اثر هنری نامانوس بکنه اما نه… چیزی نبود متاسفانه.

همین نکته می تونه برای خوب نبودن یک کتاب داستانی کافی باشه اما خب من نکات دیگه ای هم میگم:

  • محور اصلی سخن کتاب از «عشق» بود اما عشق رو با قربان صدقه رفتن های زیاد و تکراری و غش کردن های مدام ِ زن ماجرا نشان داده بود. همین و بس.
  • شخصیت پردازی بسیار ضعیف بود. پریدخت به جز یک دختر دم بخت ِ عاشق که بود؟ نمی دونیم. سید محمود به جز یک جوان ِ فرنگ رفته ی عاشق که بود؟ نمی دونیم.

نکات ریز زیاد دیگه ای هم هست که بسه دیگه. می خوام برم سراغ حرف زدن از کتابهای جذاب تر!

بزرگ شدن در ترکیه

امتیاز من: ۵ از ۵

اُزگه یک زن ترکیه ایه که در این کتاب داستان زندگیش رو تا رسیدن به بزرگ ترین تصمیم زندگیش تعریف می کنه. کتاب مصوره و نقاشی ها خوشگل و بی نهایت ملموس اند. هر صفحه اون قدر درست طرح زده شده که بعضی جاها می تونستم توی سرم سیر انیمیشن ماجرا رو ببینم. اصلا احساس نمی کردم دارم کتاب می خونم بلکه بیشتر فکر می کردم دارم فیلم می بینم.

در کنار طراحی فوق العاده ی کتاب، قصه گویی ِ ازگه بی نظیره. یک جاهایی ذوق می کردم، یک جاهایی بلند می خندیدم و یک جاهایی هم بغض گلومو می بست. پایان کتاب طوفانی بود. یک نقطه ی اوج عالی! به طوری که همون لحظه که کتاب رو بستم از جام بلند شدم و می خواستم همون موقع یک کار فوق العاده ای در زندگیم انجام بدم. با خودم قرار گذاشتم این کتاب رو حتما حتما دوباره توی عید بخونم بسکه عالی بود. یک کتاب ، حال خوب کن ِ واقعی!

ورق پاره های زندان

امتیاز من: ۴ از ۵

همین اول کار بگم که دلیل اینکه امتیاز ۴ دادم و ۵ ندادم، اینه که حجم کتاب کم بود و دلم می خواست بیشتر باشه. دلم می خواست بتونم یک هفته ی تمام یادداشت های بزرگ علوی رو بخونم. از طرفی وقتی به این فکر می کنم که این یادداشت ها روی ورق پاره های به زور به دست اومده در زندان نوشته شده، و اگه اینها به دست زندانبان می افتاده خیلی بد می شده، عذاب وجدان می گیرم که این امتیازو دادم!

بخشی از کتاب، یادداشت های دوست صمیمی بزرگ علویه که اون هم در زندان بوده و بزرگ علوی ترجمه ش کرده و به کتاب اضافه ش کرده. عاشق این بخش شدم. وای. کاش بزرگ علوی کل ماجرای این آدم رو رمان کرده باشه. نکرده؟ نمی دونم!

وای خدایا کدوم بخشش رو اینجا بنویسم؟ نوشته های این مرد استخون های آدم رو می لرزونه. برای مشقت دوران زندونش گریه می کنم. برای عشقش به زنش که بیرون زندان منتظرشه می لرزم. برای شعور و سواد و بی باکیش ذوق می کنم.

این کتاب دیوانه م کرد. و چقدر خوشحالم که خوندمش…

Spread the love

3 comments on “امروز سه تا کتاب خوندم!

  1. سلام
    به طرز عجیبی من از کتاب پریدخت خیلی خوشم اومد. از این کتاب توقع داستانی بودن نداشتم. بلکه می خواستم دایره لغاتم رو بالا ببره. و برد و من رو راضی کرد. حال و هوای دوران قاحار و طراحی روی جلد و برگه ها بیشتر حس خوبی بهم میداد. و اگه قرار بود بهش از ۵ امتیاز بدم ۴ میدادم‌. یه دونه هم کم کردم به خاطر اینکه تکلیف پریدخت مشخص نشد

دیدگاهتان را بنویسید