معرفی و پیشنهاد کتاب شرلی اثر شارلوت برونته

کتاب شرلی از شارلوت برونته

این هفته کتاب شرلی نوشته ی شارلوت برونته ی عزیز رو خوندم. این پست، نظر من درباره ی این کتابه. اگه سوالتون اینه که آیا شرلی رو بخونیم؟ جواب میدم بله! حتما بخونید. و اگه در ادامه ش بپرسید: چرا؟ میگم لطفا این مقاله رو کامل بخونید ?

در این صفحه میتونید لیست کاملی از پیشنهادهای من برای مطالعه کتاب رو ببینید.

مشخصات کتاب شرلی

این رمان یک کتاب پرحجم (۸۰۰ صفحه) ست که هم داستان های عاشقانه ای رو جا داره و هم به بیان اوضاع نابسامان انگلستان در دهه ی ۱۸۴۰ میلادی می پردازه. شارلوت برونته این کتاب رو بعد از مطرح شدنش به عنوان نویسنده ی جین ایر می نویسه. در نتیجه هنگام نوشتنش اعتماد به نفس بیشتری داره و عقاید و افکارش رو بیشتر مطرح کرده. مثلا ما در این رمان حیلی آشکارا درباره ی «سرنوشت انگلستان»  و مخصوصا «سرنوشت زنان» می خونیم. رگه های این افکار شارلوت رو درباره ی زنان در رمان جین ایر دیده بودیم اما اینجا واضح تر و بیشتر مطرح میشن. اگر تنها دلیل کشش شما به یک کتاب درونمایه ی عاشقانه ی اون باشه، باید بگم که شرلی به اندازه ی جین ایر جذاب نیست اما مطالب عمیق تری در اون بیان شده که ارزش خوندن دارن.

نوآوری

یکی از نکات جالب این رمان اینه که این اولین بار بوده که یک اسم مذکر «شرلی» روی دختری قرار میگیره. قبل از این کتاب، شرلی نام خانوادگی بوده و مردانه حساب میشده. به گفته ی خود نویسنده، شخصیت شرلی از شخصیت خواهر نویسنده یعنی امیلی برونته الهام گرفته شده منتها در صورتی که امیلی از سلامت جسم و ثروت برخوردار می بود.

نظر شخصی من درباره ی کتاب

آیا با خوندن هر صفحه از کتاب جذب میشدم تا ورق بزنم و ببینم بعدش چی میشه؟ نه! مخصوصا صد صفحه ی اول کتاب برام بسیار سخت و طاقت فرسا گذشت اما از جایی که کارولین معرفی میشه دیگه مطالعه هم برام دلنشین شد. در این کتاب رابطه ی دوستانه ی عمیق دو شخصیت زن یعنی شرلی و کارولین به تصویر کشیده شده که البته برای من اقناع کننده نبود ولی همچنان از وجودش بسیار خوش حال هستم.

با وجود اینکه صفحه های زیادی از کتاب به توصیف وضع انگلستان، نگرانی ها نسبت به جنگ، اوضاع کارگران و کارفرمایان و سرنوشت زنان می پردازه، اما همچنان نبوغ شارلوت برونته رو در خلق داستان های عاشقانه دیدم. شارلوت برونته اون قدر خوب تونست من رو جذب ماجرای عشقی کارولین بکنه که در یکی از صحنه ها با شنیدن صدای رابرت ناگهان به خودم لرزیدم، درست انگار همین اتفاق در دنیای واقعی برای خودم افتاده باشه. این اوج توانایی نویسنده رو می رسونه و من بابت تمام هیجان هایی که  تجربه کردم بینهایت از شارلوت ممنونم.

دیدگاهتان را بنویسید